تبليغاتX
دختر صحرا

دختر صحرا


------ !!!!!

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت15:16توسط دختر صحرا | |

می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند. تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم. تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . 


اما نه…… چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.

+نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت15:56توسط دختر صحرا | |


کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد .


اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند.

ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند و لحظه های گریان
با کوچ تو روان گشته اند ,

چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟ 



+نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت19:7توسط دختر صحرا | |



اتاقم را آذین بسته ام


با تنهایی

با سکوت

با مهربانی

با گل سرخ

با ستاره ای که تو به من دادی

و فانوسی که به یادت

شب های بی تو بودن ، بی تو ماندن را ،

شب های بی رویا

و شب های دلتنگی ام را

فروغی دوباره می بخشند

تا تو برگردی



+نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت21:22توسط دختر صحرا | |



من تو را سخاوتمندانه به کسي هديه ميدهم که از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر.

من تو را به کسي هديه ميدهم که صداي تو را از هزار فرسخ راه دور در خشم،در مهرباني،در دلتنگي ،در هزار همهمه ي دنيا يکه و تنها بشناسد.

من تو را سخاوتمندانه به کسي هديه ميدهم که راز آفتابگردان وتمام سخاوتهاي عاشقانه اين دل معصوم را بداندوترنم دلپذير هر آهنگ،هر نجواي کوچک برايش يک خاطره مشترک باشد.

او بايد از رنگين کمان چشمان تو تشخيص بدهدکه امروز هواي دلت آفتابي ست يا آن دلي که من برايش ميميرم سرد و باراني است.

اي بهانه زنده بودنم تو را سخاوتمندانه به کسي هديه ميدهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد

همان طور عاشق.....همان طور مبهوت...... با آن وقار بي مثال.






آيا کسي پيدا خواهد شد؟؟؟....از من عاشقتر و از من براي تو مهربانتر!.!.!.تو را سخاوتمندانه و با دنيايي از حسرت خواهم بخشيد

و او را که از من عاشقتر است هزار بار خواهم بوسيد.....

+نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت22:41توسط دختر صحرا | |


سلام...

تقریباً 600 سالی می شه که نیومدم

مثل همیشه دلم براتون تنگ شده ... یادش بخیر ... یه زمانی چقدر وبلاگ گردی می کردم ..

به وبلاگ بیشتر بچه ها سر زدم , بعضی از دوستای خوبم خونشون رو خراب کرده بودن ... خیلی دلم گرفت ... بچه ها اگه دیگه خیال آپ کردن ندارین, می تونین دیگه ننویسین ولی لطفاً خونتون رو منحدم نکنید..
دلم برای جسد خیلی تنگ شده بود ... آخی, یادش بخیر , خودم رو کشتم تا بالاخره موفق شدم قبرم رو ازش پس بگیرم ...

کلی زحمت کشدم و قالب وبلاگ رو هم عوض کردم .... گفتم حالا که بعد از مدتها برگشتم یه گردگیری کنم ..
قالب رو که عوض کردم بعضی از لینکای بچه ها منحدم شد , البته همه رو دارم و در اولین فرصت تو وبلاگ می ذارم ...

=======

پستی که در تاریخ 11 مهر 86 زدم رو یادتونه ؟!! گفته بودم که راهم رو گم کردم و از خدا خواسته بودم که کمکم کنه !! خدا رو شکر.. خدا راه رو خیلی قشنگ بهم نشون داد و از اون مسیر تاریک و اشتباهی که توش قرار گرفته بودم منو به یه مسیر خیلی خوب و روشن هدایت کرد ... البته یکی از دوستای خوبم هم توی این راه خیلی بهم کمک کرد, ازش واقعاً ممنونم ...

تو این مدت یاد گرفتم که در همه شرایط تو زنگیم به خدا اعتماد کنم , فقط از خودش یاری بخوام و همیشه اونو تکیه گاه خودم بدونم....

=======

بازم میام ..

+نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت19:0توسط دختر صحرا | |