تبليغاتX
دختر صحرا

دختر صحرا



امروز هوا بوي ديگري دارد، بوي كيف، بوي مدرسه... امروز دلم براي تصميم كبري و چوپان دروغگو از  هر روز بيشتر تنگ شده است، براي كوكب خانم و دست پخت شيرينش، چند وقتي است كه از دهقان فداكار خبري ندارم، نمي دانم پطروس با انگشتش چه كرد ... دلم براي همه شان تنگ شده است... شانه هايم امروز بي قرارتر از هر روزند براي سنگيني كوله پشتيم و انگشتانم، براي نوشتن جريمه قلط هاي(!) ديكته ام. دلم براي مقش (!) هاي نانوشته ام نيز شور مي زند... امروز حتي تراش و مدادم هم بي قرار يك ديگرند و دفترم پر از دلهره اي سفيد براي فرداي سياه خود... دلم براي يك بغل دوستي تنگ است و براي يك دنيا همكلاسي بودن... امروز بوي مهر را استشمام مي كنم... فردا زنگ مهر را مي شنوم...

+نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت11:17توسط دختر صحرا | |


------ !!!!!

+نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت15:16توسط دختر صحرا | |

می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند. تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم. تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . 


اما نه…… چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.

+نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت15:56توسط دختر صحرا | |


کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد .


اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند.

ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند و لحظه های گریان
با کوچ تو روان گشته اند ,

چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی؟ 



+نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت19:7توسط دختر صحرا | |



اتاقم را آذین بسته ام


با تنهایی

با سکوت

با مهربانی

با گل سرخ

با ستاره ای که تو به من دادی

و فانوسی که به یادت

شب های بی تو بودن ، بی تو ماندن را ،

شب های بی رویا

و شب های دلتنگی ام را

فروغی دوباره می بخشند

تا تو برگردی



+نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت21:22توسط دختر صحرا | |